!!!دونه هاي گرم برف

وقتي دونه هاي برفي، گرم بشن! من و تو ديگه نبايد دل سرد بشيم

Thursday, March 30, 2006

خستم، خیلی خستم

دیگه موقش رسیده بهت بگم خسته شدم
تو دیگه یک بتی که هنوز ازت سیر نشدم
دیگه از جداییمون خسته شدم
تو دیگه یک کسی که به غیر اون با کسی همدم نشدم
راه ما با خستگی راهی به آخر نداره
این دیگه حرفیه که راهی به آخر نداره
... فقط بگو که چند تا پله جا داریم
بگو ما می تونیم از پله ها بالا بریم؟

***********************************************

Saturday, March 18, 2006

روزهاي نو مبارك

ثانيه ها ،دقيقه ها و به دنبالشون ساعتها مي گذره تا يك روز سپري مي شه ، به دنبال روزها، ماه ها و سالها تموم ميشه! و سال جديد و روزهاي جديد جاشو ميگيره سال پيش براي همديگه دعا مي كرديم كه سال خوبي داشته باشيد و به آرزوهاي سبزتون برسيد و حالا يك سال تموم شد...در اين يك سال آدمهايي از دنيا رفتن و آدمهايي به دنيا اومدن... ،بعضي ها به آرزوهاشون رسيدن بعضي ها هم نرسيدن
سال 84 با هر خوبي و بدي كه بود تمام شد....و حالا رسيديم به سال 85! و باز هم براي همديگه بهترين روزها رو آرزو مي كنيم

***********************************************

Sunday, March 12, 2006

دو سال فرصت مناسبيه

در موردش خيلي حرفها شنيده بوديم، دوست داشتم زودتر بريم
قرار گذاشتيم 2 سال ديگه اونجارو ببينيم
يك سال گذشت ،وقتي من و اون بزرگتر شديم
اون گفت: مطمئني اونجا خوش مي گذره؟
بهش قول دادم و گفتم: با هم حتما خوش مي گذره
گفت: تا يك سال ديگه فرصت مناسبيه... تا اون موقع تصميم مي گيريم
شش ماه بعد گفت:كه جايي نريم و اصلا حوصله نداره
...من چيزي نگفتم
كم كم دو سال تموم شد....بهش گفتم بالاخره دوست داري جايي بري؟
گفت: همون جايي كه دو سال پيش قرار گذاشته بوديم
...خيلي خوشحال شدم
...نگاهم كرد و خنديد، كمي مكث كرد
گفت:دو سال فرصت خوبي بود، فهميدم كه مي خوام تنها برم
اونروز نفهميدم زمان چطور گذشت
چيزي نگفتم...و براي هميشه رفتم

***********************************************

Sunday, March 05, 2006

روزاي خوب؟؟؟

كجايي ؟ كاش ميامدي اينجا يه كم از خاطراتمون با هم مي گفتيم
مثل هميشه با هم مي خنديديم
روزاي خوبمون و يادته؟چقدر خوش مي گذشت؟
يادته ؟يه بستني خريديم دوتايي بخوريم بعد تو اول يك گاززدي و بقيشو زدي تو صورتم گفتي بخور
تو مي خنديدي و منم از خنده تو مي خنديدم
اوندفعه از دستم عصباني شده بودي قلكتو كوبوندي به ديوار، يادت هست؟
كه من خورده هاشو بهم چسبوندم، وقتي آروم شدي قول دادي برام با پولهاي تو قلكت يه كادو مي خري؟
يادته يه بار زدي تو صورتم؟ ولي بعد از اينكه صورتم سرخ شد رفتي برام از داروخانه وسايل پانسمان خريدي؟
يادته با من شوخيت گرفته بود از تاب من و پرت كردي پايين پام شكست و منو بردي بيمارستان؟
واقعا اون روز خيلي خوش گذشت!از صبح تا شب كنار هم بوديم...و مي خنديديم
چقدر خاطره گذاشتي برام، آخرين بار رو يادت مياد؟
آخرين بار كه ديدمت از اين ناراحت بودي كه چرا ده دقيقه دير كردم و تا اومدم توضيح بدم منو كشيدي اونطرف خيابون ،يهو يه صدايي اومد و ديگه من چيزي نفهميدم تا الان ...كه خوابيدم اينجا....و بهت فكر مي كنم! اصلا نمي دونم الان كجايي؟!فقط دارم مي خندم! مثل خودت كه هميشه مي خنديدي؟
الان كاش اينجا بودي و مي ديدي كه من چي مي بينم، دو تا فرشته كه ميخوان دست من و بگيرن، يكيشون گريه مي كنه، يكيشون مي خنده ....صداي پاشنه كفش دكترا اذيتم مي كنه.... به سمت من حجوم آوردن فرشته ها دارن صدام مي زنن مي خوام دستشونو بگيرم ...خيلي مهربونن
همين الان...صدا ها قطع شد...فقط دست گرم فرشته ها تو دستمه...حالا احساس آرامش مي كنم ...فقط جاي تو خاليه

***********************************************