!!!دونه هاي گرم برف

وقتي دونه هاي برفي، گرم بشن! من و تو ديگه نبايد دل سرد بشيم

Wednesday, November 23, 2005

خسته از تقدير زمستان

!تقدير زمستان منو خسته ميكنه
!هنوزم مي گم كه انتظار غم شيرينيه

***********************************************

Saturday, November 19, 2005

به واحد آبونماه مراجعه كنيد

در حال حاضر به علت بدهي خط تلفن نوشته هايم در دفترم و خودم پشت خط اينترنت مسدود مانده ايم
لطفا دوستان دعا بفرمايند

***********************************************

Thursday, November 17, 2005

روزهای اول دانشگاه


رفتم بانک و برای کارتم اقدام کردم و کارت قبلیم باطل شد

ولی خب بد تر از اون این بود که فرداش وقتی اومدم خونه بهم گفتن کارتم پیدا شده من هم از حرسم اونو پاره کردم روزها همینطور میگذره چه من بخوام چه نخوام ،روزهای ترم اول دانشگاه هم میگذره و من هنوز تو جو خانوم معلم و نمره مثبت و منفی و زنگ تفریح و اینها هستم
بیستم آبان ،استاد ادبیات برای اولین بار اومد سر کلاس چقدر خورد تو ذوقم خیلی بی حال و کسل درس میداد و خودش هم همینطور کسل بود فقط به درد طراحی می خورد، منم شروع کردم به طراحی کردن ،نمیدونم شبیه شد یا نه؟ولی کاراکترش همون شد، در هر صورت طراحیم رو این کنار میزارم

سر کلاس فیزیک هم روز اول یک چیزهایی می فهمیدم ولی بعد ترجیح دادم چیزی نفهمم چون وقتي به آقای استاد گفتم نمیفهمم و چند بار برام توضیح داد ديگه نتونستم بگم اينايي كه گفتي يعني چي؟
همه کسایی که تو دانشگاه هستن ،ما ترم اولی هارو یک جور دیگه می بینن ، همون طوری که ما سال اولی هارو يك جور ديگه ميديديم

درسهای عمومی واقعا کسل کنندس ولی از کلاس های اختصاصی خیلی خوشم میاد،واقعا اینم بگم که مدرسه بیشتر از دانشگاه خوش میگذشت ،دلم می خواد یک بار دیگه برم سر کلاس سال سوم بشینم

***********************************************

Monday, November 14, 2005

كار آقاي ندايي


از ديدن اين كار نميترسين؟

***********************************************

Thursday, November 10, 2005

نوزدهم آبان 84

سلام
چند روزیه که خیلی خیلی خوبم ،فکر کنم دوستان برام دعا کردن ،گرچه میدونم این کارو نکردن ولی حالا برای اینکه خوشی هامو باهاتون تقسیم کنم گفتم
در هر صورت با اون چیزایی که در خودم می دیدم، فهمیدم خیلی چیزها ارزش فکر کردن ندارن،دیدم میشه خیلی بی خیال زندگی کرد،الان میخوام برای خودم باشم ،فقط به این فکر کنم که از جایی که هستم یک مرحله برم بالاتر،خیلی امیدوار شدم
فقط یه چیزی که امروز واقعا ناراحتم کرد این بود که وقتی رفتم بانک پول بگیرم ،فهمیدم کارت عابر بانکم نیست!و برای سومین بار گمش کردم و برای چهارمین بار باید اقدام کنم که کارت جدید بگیرم!که حسابی حالم گرفته شدولی زود یادم رفت چون فقط از این خوشحالم که مثل دفعه های پیش کارتمو با کیف پول و دویست تومان پول ازم نزدن
!خب دیگه امروز من حالم خوبه ...همتونو دوست دارم

***********************************************

Monday, November 07, 2005

سوت و کور

مثل آدمای عاقل به دیوارتکیه داده بودم و کتاب میخوندم
دلم سکوت میخواست ،صدای ملایم ضبط رو خاموش کردم
حالا صدای سوت سکوت تو گوشم می پیچه،این سکوت من رو یاد بچه گی میندازه
نور چراغ رو کم کردم و فقط یه نور خیلی کمه که سایه دستم رو روی کاغذ انداخته
سکوت رو با تمام تنهاییش دوست دارم
به آیینه روبرو نگاه می کنم ،صورت خودم رو می بینم که سیاهه ،فقط دو تا نقطه سفید مشخصه
کاشکی قلبم رو تو آینه می تونستم ببینم تا بفهمم هر روز چقدر داره سیاه تر میشه
. اگه اتاقم الان نور نداره و تاریکه ،قلبم چند روزیه که چراغاش خاموش شده و سوت و کوره

***********************************************

الان میرم

باشه الان میرم
نه دیگه میل ندارم

چاییمو هل هلی سر کشیدم ،اینقدر داغ بود که تا ته گلوم سوخت
تند تند پامو کردم تو کفش و پشتشو تا زدم ،بند کفشام آویزون بود
چونه مقنعم تقریبا بالای سرم بود ،یکمی هم چروک بود، چون از زیر تخت برداشتمش
دستامم خشک شده بود ،یادم رفته بود کرم بزنم
سریع به سمت در رفتم و در و باز کردم و پشت سرم محکم بستم
مامان مثه همیشه از ایوون داد زد باز درو اینجوری بستی؟
منم مثل همیشه اهمیت ندادم
با اخم نشستم تو ماشین و روشنش کردم
اثرات نخوردن صبحانه داشت روی معدم تاثیر خودشو میذاشت
اهمیت ندادم ،مثل همیشه ماشین رو موج اف ام بود و اون خانومه که خیلی زیاد حرف میزنه داشت بازم حرف میزد،سی دی رو به خورد ضبط دادم و شروع کردم به خوندن
این آهنگ هم من و داشت یاد بدبختی هام مینداخت خاموشش کردم و شیشه هارو کشیدم پایین
مغز خرابم اجازه نمیداد راحت باشم مثه همیشه رفتم تو فکر،بعد از چند ثانیه دیدم که چند میلی متر مونده که برم زیر یه کامیون ،پشتش هم نوشته بود : یاور همیشه مومن
مردم هم دلشون خوشه
کدوم یاور همیشه مومن بابا؟ همشون لا مذهبن
باز من رو یاد چیز های ناراحت کننده انداخت
اینقدر ترافیک بود که دیدم داره حوصلم سر میره ،در داشبرد رو باز کردم یه سی دی غرازه دیدم ،بازم دادم به خورد ضبط و شروع کرد به خوندن!وای که چقدر با اون آهنگ خاطره داشتم ،شنگول شده بودم ،شیشه هارو دادم بالا و باهاش خوندم
دیگه تقریبا رسیده بودم ،تو آینه خودمو نگاه کردم، چه قیافه خوبی دارم؟!چه اعتماد به نفسی !!! اصلا واسه چی اینقدر بد اخلاق تا اینجا رو طی کردم!همه چی که اینقدر خوب بود؟
! در هر صورت یادم نمیاد چرا کسل بودم...الان که خوبم...خب دیگه رسیدم و رفتم

***********************************************

اگه میمردم

!امروز یه ماشین تو خیابون قائم مقام داشت زیرم میکرد که من جا خالی دادم
یه لحظه داشتم میمردم!اگه میمردم دیگه وب لاگ نمینوشتم
اگه میمردم دیگه به هیچ کدومتون زنگ نمیزدم
اگه میمردم مامانم یه نفسی میکشید
اگه میمردم بابام دیگه حسابش خالی نمیشد
اگه میمردم دیگه کسی جیغ نمیزد که صدای ضبط رو کم کن
اگه میمردم دیگه سرویس دانشگاه این همه راه نمیومد
اگه میمردم مامانم پول دانشگاهمو میگرفت و با پولش برام مجلس ختم میگرفت
اگه میمردم اتاقم همیشه مرتب میموند
اگه میمردم لباسهامو تا چند وقت دیگه تن آدمای مستحق میدیدن
اگه میمردم ماهیمم تو اتاق از گرسنگی و تنهایی میمرد
اگه میمردم پس فردا سومین روزی بود که مرده بودم و چهل روز دیگه چهلمین روز
و شما میتونستین یه حلوای خوشمزه بخورین با یه شام درست و حسابی که دست پخت مامانم باشه
!چقدر نکته مثبت!!! کاشکه جا خالی نداده بودم

***********************************************

علی شریعتی

***********************************************

Wednesday, November 02, 2005

میدونی؟؟؟

خودتو از من جدا کن
دنبال من راه نیا
اصلا اینقدر با من صحبت نکن
فکر نمیکنم به تو ارتباطی داشته باشه که چکار میکنم
انگار خیلی بد باهات صحبت کردم
آخه دلم میخواد از همه متنفر باشم حتی از تو
میدونی؟تحمل تنهایی راحت تر از خیلی چیزهاست

***********************************************

غیر قابل فهم

...برای فهمیدن هر اشتباه یک دلیل کافی است و برای دلیل آن یک قطره اشک
...برای فهمیدن یک معادله یک مسئله کافیست و برای حل آن یک قلم
ولی برای فهمیدن تو یک دنیا فهم هم کافی نیست

***********************************************

کلاف کور

کلاف های سرنوشت هر لحظه بافته میشوند ودر حال حرکتند
صبح میشود ولی برای تو شب میماند ،سرنوشت تو دیشب گره خورد
به شب برگرد و گره کورش را باز کن!وقتی باز شد همانجا بمان ،کمک من کن تا من هم با تو به صبح برگردم

***********************************************