!!!دونه هاي گرم برف

وقتي دونه هاي برفي، گرم بشن! من و تو ديگه نبايد دل سرد بشيم

Friday, October 21, 2005

دیگه نمیتونم خوب بنویسم

باز با این حالم نمیتونم خوب بنویسم
دلم یه جایی میخواست از افکارم دور بشم
رفتم شهرکتاب ،خرید کردم
اونم چه کتابایی، 101 راه به سوی خوشحالی،روانشناسی دوست داشتن ،اگر های روح،با یه کاست فروغ فرخ زاد کاست رو کامل گوش نکردم ولی یه قسمتی از نوار اینو میگه :(من سردم است ،و انگار هیچ وقت گرم نخواهم شد) واقعا راست میگه ،فعلا از همین جمله خوشم اومده
پاک قاطی کردم
یعنی من خوب میشم؟ یعنی میدونم که اگرم خوب بشم دیر خوب میشم ولی
منظورم اینه که واقعا میشه بهم امیدی داشت؟
فردا چه جوری شب میشه؟
صبح چجوری باید بلند بشم؟

از دوستان عزیزی که دارن اینو میخونن خواهش میکنم دعا بفرمایید
فعلا خداحافظ

***********************************************

Wednesday, October 19, 2005

با تشکر

چند روزیه که بلاگ من قیافه بهتری پیدا کرده
با تشکر از آقای الف،ف که اینجانب را در نصب کنتر و لینکها بر روی بلاگ یاری دادند

***********************************************

Sunday, October 16, 2005

این عکس نداره

خیلی صدا زدم کسی محلم نذاشت
خیلی در زدم کسی درو باز نکرد
خیلی فریاد زدم کسی گوش نکرد
!منم خیلی بدم اومد
...........................
چند روزه که دارم یه جور دیگه زندگی میکنم
از زندگی پیاده شدم ،یه بلیط دیگه گرفتم و کابینم و عوض کردم
آب و هوای اونجا بهتر بود ولی امکانات اینجا بیشتره
همه میگن آب و هوای اینجا هم بهتره
نمیدونم شاید بهتره ،من که دیگه جزء آدما حساب نمیشم ،که بفهمم چی به چیه
سعی میکنم محتاط عمل کنم
خیلی خسته بودم ،البته الان هم فقط مغزمو خالی کردم
آخه چند بار سرمو کردم زیر آب یخ تا مغزم منجمد بشه
به کابینهای عقب و جلو هم فحش میدادم
دلم میخواست از قطار پرت شم پایین
ولی کابینم که عوض شد فهمیدم اشتباه میکردم
دیگه کابین قبلی رو نمیخوام،اونجا خیلی خسته بودم
فعلا همینجا میمونم
!فقط از خدا خیلی کمک میخوام

***********************************************

Saturday, October 15, 2005

چي شده؟

نميخوام فراموشش كنم
.......هيچ وقت حتي فكرشم نكن
.......دلم برا صداش تنگ شده
اه به اين زندگي
ولي چرا اين كارو ميكنه؟
داره اذيتم ميكنه؟
...من كه بهش گفته بودم ولي هيچي بهم نگفت
يعني چي شده؟

***********************************************

Thursday, October 13, 2005

میخوام از سرم بیرون کنم

پریز تلفن رو بکش تا منتظر شنیدنش نباشی
صدای ضبط رو تا آخر زیاد کن تا کسی صدای هق هقتو نشنوه
در اتاقت و محکم ببند تا هیچ نوری نیاد
عطر رو از روی میز بردار و از پنجره بنداز بیرون تا تورو یاد چیزی نندازه
جعبه دستمال کاغذی رو بذار کنارت که مجبور نشی از جات بلند بشی
حالا راحت راحت میتونی اشک بریزی
بدون اینکه کسی بفهمه
میخوام تمام خاطراتمو از سرم بیرون کنم
یکی داره وادارم میکنه بهشون فکر کنم
فکر کن،فکر تمام روزای خوبی رو که داشتی ،ولی اصلا خودتو ناراحت نکن
فکر کن ،فکرهمه نا ملایمتی هایی که همه باهات داشتن،ولی اصلا خودتو ناراحت نکن
فکر کن فکر تمام دوستایی که یه روزی گذاشتن و رفتن ،ولی اصلا خودتو ناراحت نکن
فکر کن که حتی دنیا هم با تو از سر ناسازگاری قدم بر میداره، ولی اصلا خودتو ناراحت نکن
فکر کن، همیشه پازل زندگی تو قطعه هاش گمشده بودن،ولی اصلا خودتو ناراحت نکن
... من نمیخوام خودمو ناراحت کنم،پس از سرم برین بیرون
............................ميخوام اين نوشته ادامه داشته باشه
دستمو ميگيرم به ديوار بلند ميشم ديگه ميخوام براي هميشه نشينم
سرمو ميگيرم زير آب سرد تا فكرم منجمد بشه
ايندفعه جعبه دستمال كاغذي و ميندازم دور
عطري كه از مامانم هديه گرفتم باز ميكنم ...تا يه بوي جديد حس كنم
...ميخوام پازلمو كامل كنم
نميخوام با زندگي هم قدم شم ميخوام دست زندگيرو بگيرم كه با من همقدم بشه
مجبورش ميكنم

***********************************************

انگیزه

چه عجله ای دارن؟
کجا میخوان برن؟
با چه انگیزه ای؟
این همه حرکت سریع برای چیه؟
من انگیزه ای نمیبینم که بخوام دنبالش برم
جایی قرار دارن ؟
آخه اون چیه که اینقدر به سمتش کشش دارن؟
شاید نزدیک افطاره و حرکت سریع برای سیر شدنه؟
نه ساعت 12 صبحه پس یعنی چی؟
وقتی خودم دنبال چیزی نیستم حرکت سریع و تلاش کسی برام قابل درک نیست ،دوست دارم آروم راه برم
جایی نرم یه کنج بشینم و فقط فکر کنم
دنبال بهونم مثل همیشه، کسی فهمید من این چند روزه خوب نیستم؟
قول میدم نفهمیدین ،نفهمیدین چون آروم نشستم و چیزی نمیگم ،حرکت ندارم تا کسی متوجهم بشه
مثل بقیه نمیتونم سریع حرکت کنم،وقتی یه کسی رو با تحرک میبینین ،میفهمین دنبال یه چیزی هست ،با یه انگیزه و هدف مشخصیه و دنبال هدفش در حال حرکته!خوش به حالش
دلم میخواد مثل بقیه باشم ،آخه اینم گفته بودم که به انگیزه های کوچیک هم راضیم ،ولی همونا رو هم از دست دادم و الان ندارم

***********************************************

Wednesday, October 12, 2005

Track 02

ترک 02 موبایلمو دائما گوش میدم
ترک 02 رو که گوش میدم برای چند دقیقه انرژی میگیرم
ترک 02 رو که گوش میدم یاد این می افتم که خیلی دلم گرفته بود
ترک 02 رو که گوش میدم یادم می افته چند روزه منتظرم
ترک 02 رو که گوش میدم یادم میاد چقدر کار نیمه کاره دارم
ترک 02 رو که گوش میدم یاد بدبختی هام می افتم
ترک 02 رو که گوش میدم بغضم میگیره
ترک 02 رو که گوش میدم اشکم در میاد
دیگه نباید ترک 02 موبایلمو گوش کنم
ترک 02 موبایمو پاک کردم
خیالم از ترک 02 راحت شد
دیگه ترک 02 رو گوش نمیدم که حالم گرفته بشه یا هرچیزه دیگه...
کاش جایی بود که ترک 02 رو دوباره بردارم،چه اشتباهی کردم
...میخوام یک بار دیگه ترک 02 موبایلمو گوش کنم

***********************************************

Monday, October 10, 2005

بهت گفته بودم

تنها کسی که میتونم بهش بگم ازش متنفرم تویی
تنها کسی که هیچ وقت برام اهمیتی نداشته تو بودی
تنها کسی که وجودش تو زندگیم تاثیری نداشته تو بودی
تنها کسی که دلم میخواد برای همیشه نبینمش توهستی
تنها کسی که ازش خسته شدم توبودی
تنها کسی که هیچ وقت احساسی بهش نداشتم توبودی
تنها کسی که به راحتی از یادم میره توهستی
تنها کسی که موقع رفتنش اشک نیمیریزم تو خواهی بود
بهت گفته بودم
گفته بودم که تنها کسی که میتونم بهش بگم حرفام دروغه خود تویی
ولی میدونم تنها کسی بودم که میتونستی بهش دروغ بگی
ولی هیچ وقت فراموش نکن که من بودم همه اینارو دروغ گفتم

***********************************************

باید از دوستم بپرسم

يه آهنگ راک گذاشتم و اعصابمو داره ميريزه به هم ،سی دی هام کف اتاق ريخته ،وقتي راه ميرم لباسام زير پام چروگ ميشن،ميخواستم نوشته هامو بزنم به ديوار ،جعبه سوزن از دستم افتاد ،نتونستم جمع کنم به خاطر همين اون گوشه اتاق نميشه راه رفت،مقوا هايي که ريز ريز کردم کف اتاق رو مثه رنگين کمون کرده،وقتي داشتم نوشابه ميخوردم، ليوان از دستم افتاد زمين شکست ، جارو برقي رو آوردم ديدم پره مجبور شدم بازش کنم و تمام آشغالاشو در بيارم ،ولي کيسش از دستم افتاد و تمام اتاق خاکي شد،خورده شيشه ها هم همينجوري رو زمين موندن
چجوري اين شلوغي رو جمعش کنم ،نميتونم ،چون مثه ذهن خودم مغشوشه نميدونم
به شلوغي کدوم فکر کنم ،وقتي يه چيزي اين قدر به هم ميريزه چند روز همينجوري ميمونه ،کسي نميتونه به دادش برسه،ميدوني چي ميگم؟نميدونم ذهن خودمو جمع کنم يا نه اول اتاقمو؟بايد زنگ بزنم از دوستم بپرسم شايد بتونه بهم بگه؟

***********************************************

Wednesday, October 05, 2005

آدم دلش باید خوش باشه

معنی این کارا چیه؟
آدم فقط دلش باید خوش باشه
دیدی اوضاع فرقی نکرد
....یه روز گفتم
گفتم که این روزارو نمیخوام
ولی فایده نداشت
.....ازشون متنفرم

***********************************************

بهترین آهنگ

بهترین آهنگی که تو این روزا خیلی گوش میدم ،شایدم اون موقع که مهستی اینو خونده من سنم هنوز دو رقمی هم نشده بوده
---------------------------------------------------
بیا بنوسیم روی خاک،رو درخت ،رو پر پرنده، رو ابرا
بیا بنویسیم روی برگ، روی آب، توی دفتر موج، رو دریا

بیا بنوسیم که خدا ته قلب آینس ،مثله شور فریاد یا نفس،تو حصار سینس
با همیشه موندن وقتی که هیچی موندنی نیست
اوج هر صدای عاشقه که شکستنی نیست

با صدا میام همه جا تورو مینویسم
روی آینه گریه هام ،گونه های خیسم
ای که معنی اسم تو آسمون پاکه
ریشه صدا، نبض عشق،زیر بوسه هاته

بیا بنوسیم روی خاک،رو درخت ،رو پر پرنده رو ابرا
بیا بنویسیم روی برگ، روی آب، توی دفتر موج رو دریا

توی خواب خاک ،ریشه ها موسم شکفتن
همصدای من میخونن وقته از تو گفتن
چشم بستمو تو بیا به سپیدی باز کن
با ترانه نفسات باغچه رو صدا کن

با صدا میام همه جا تورو مینویسم
روی آینه گریه هام ،گونه های خیسم
ای که معنی اسم تو آسمون پاکه
ریشه صدا، نبض عشق،زیر بوسه هاته


بیا بنوسیم روی خاک،رو درخت ،رو پر پرنده رو ابرا
بیا بنویسیم روی برگ، روی آب، توی دفتر موج رو دریا

با ترانه نفسات من ترانه میگم
اسمتو مثه یه غزل عاشقانه میگم
بیا که دیگه وقتشه وقت برگشتنه
بوی پیرهنت که بیاد
.....لحظه دیدنه

***********************************************

Monday, October 03, 2005

سه شنبه صبح

ترافیک سنگین از طرف فرودگاه به سمت ولیعصر و میرداماد
گلباران از خیابان ولیعصر تا مجتمع اسکان
مراسم شیرینی خوری از اسکان تا رستوران جام جم
با توجه به ترافیک سنگین ، مدارس ابتدایی و راهنمایی در حومه ولیعصر،ونک ،جردن و میرداماد،سه شنبه تعطیل میباشد
از بقیه محصلین مدارس خواهشمندیم ، فردا به هنگام عبور از خیابان های نامبرده با احتیاط عمل کنند
تشریف فرمایی سرکار خانوم م. حاجی علی از دبی به تهران را خیر مقدم عرض مینماییم
و برای ایشان سفری خوش و خاطره انگیز را آرزو مندیم
:با تشکر از
تمامی حاجی علی ها
مسئولین طرح و ترافیک تهران
تمامی مسئولین مجتمع اسکان
.و تمامی کسانی که مارا در این تشریف فرمایی یاری کردند

***********************************************

وقتی پاییز اومد

بهار بود با من بود و خوشحال بود
وقتی هم تابستون بود باز هم با من موند و صمیمی شد و خیلی خوشحال بود
تابستون داشت تموم میشد کم کم هوا خنک شد
دل اونم مثل اومدن پائیز داشت ازم سرد میشد
پاییز اومد تنها کسی که یادم کرده بود تولدم بود که با من موند
ولی اون با من نموند
تازه فقط برگاشو دیده بود
به سختی میتونم برای زمستون فراموشش کنم
آخه اصلا به فکر نبود که دونه های برفی که تو زمستون میاد
از دونه های برف اول بهار سردتره
بهش بگین
که چقدر سخت تونستم برای زمستون فراموشش کنم

***********************************************