!!!دونه هاي گرم برف

وقتي دونه هاي برفي، گرم بشن! من و تو ديگه نبايد دل سرد بشيم

Friday, September 30, 2005

!!!مترو


خانومه میگه : آقای محترم ،خانوم عزیز، لطفا پشت خط قرمز بایستید
آقاهه میگه : آقای عزیز ،خانوم محترم ، لطفا پشت خط قرمز بایستید
.........................................
ای با با هزار دفعه که نباید بگن ،پاتون رو بردارید دیگه
من که میدونم همین شما الان که دارین اینو میخونید ،میفرمایید :بله واقعا بعضی از این ایرانیها فرهنگ استفاده از مترو رو هم ندارن ! بله کاملا درسته
ولی همین شما کافیه تشریف ببرید مترو تا کمر دولا میشید و میخواهید که خطهای انتهایی مترو رو هم ببینید . وقتی هم صدای صوت کشیدنش رو میشنوید،به سرعت برمیگردین عقب ،البته نه کامل فقط سر رو میارین عقب ،چون در غیر این صورت امکان داره از مترو عقب بمونید یا جای خوب بهتون نرسه طوری همه پشت سرتون وارد کابین میشن که اگه کسی ندونه فکر میکنن عاشورا تاسوعا شده و نظری امام حسین میدن ،وقتی هم میرین تو یک دقیقه زوم میکنند به شما ،یعنی اینکه من دیدم تو بودی منو هل میدادی،حالا بیا و ثابت کن که من نبودم که غلط بکنم شمارو هل بدم،؟؟؟ پشت سریم بود،درهر صورت باید معذرت خواهی کنی ،چون این روزها مردم مشگلاتشون زیاد شده و اعصاب درست و حسابی ندارن
حالا صحبت ها شروع میشه
دفعه اولتونه که میاین مترو؟
حتی اینقدر طرف ناشیه و حواسش پرته که نمیتونه جواب این سوال رو هم بده و یهو سرشو بر میگردونه و سه بار میگه : بله بله بله، نمیدونم کجا باید پیاده شم ؟ میخوام برم سر ولیعصر
باید بری امام خمینی بعد متروتو عوض کنی و بری صادقیه
آها پس باید امام خمینی رو سوار شم،بله درسته،چند بار دیگم با خودش تکرار میکنه که یادش نره
در همین هنگام کسی و میبینی که سریع میره کنار در و میفهمه داره جا میمونه ،آخه هواسش به کسی که تو مترو گدایی میکرد پرت میشه ، و دستشو میزاره لای در که بلکه آقای راننده از تو آینه ببینن و بایستند،ولی زهی خیال باطل که مترو حرکت کرده و در حال حرکته،و با کلی ناراحتی دستشو برمیداره و میاد میشینه در آخر هم مترو به ایستگاه آخر میرسه و همه به سرعت پیاده میشن ،از پله ها میرن بالا و میرن سراغ کارهاشون ،
......بازم یه سری از پله ها میرن پایین تا برن سوار بشن

***********************************************

!!!هیچ کس به فکر نیست

هیچ کس فکری به حال نظافت شهر نمیکنه
خیلی بده ،که وقتی توی یک ساختمون شیک میری اصلا دلت نمیخواد بیای بیرون یا وقتی میری مترو دلت نمیخواد از پله ها بری بالا، توی این شهر شلوغ و کثیف ،چرا باید اینجوری باشه ؟؟
حتی کسایی هم که دم از خواسته های مردم و مردم سالاری میزنن، به اینکه مردم اولین چیزی که میخوان فضای زیبای شهرشونه فکر نمیکنن
فقط به این فکر میکنن که انتخابات قبول بشن و رتبه اول و بیارن
و با تبلیغات خودشون فضای شهر رو اینقدر زشت میکنن که کلی سوژه عکاسای حرفه ایه
هیچ کدوم ،،، البته بعضی اوقات هم قاعدتا باید به فکر بیفتن، چون قبل از انتخابات متاسفانه حرفهایی زده شده که باید بهش عمل کنند
خب اون فرد از بقیه کاندید ها هم ناراحت میشه که چرا فضای شهر رو با انتخاباتتون خراب کردین ؟؟
چون خود ایشون از شیوه جالب تری استفاده کردن ،تمام خیابون ها و اتوبانها تا دم انتخابات دوباره اسفالت شده بود،چقدر جالب واقعا فقط دو هفته مونده بود به انتخابات ،چه میکنه این انتخابات
و برای جلوگیری از ترافیک از شیوه جدیدی که تا حالا هیچ کشوری ازش استفاده نکرده استفاده کردن، دوربرگردونهای بسیار خوبی که با سرعت بالا داخل لاین پر سرعت اتوبان کناری میشی و دنگی و دونگی میخوری به ماشین جلویی و از پشت هم سپر ماشین داغون میشه ،خلاصه اینم یه جورایی جالبه ،هم سرگرمیه و هم باعث کم شدن ترافیکه ،در صورتی که همین آقای محترم تا قبل از این، نه به فکر فقرا بودن نه نظافت شهر و نه ترافیک شهر، نمیدونم چرا همه فکر میکنن فقط باید یه پست مهم دولتی داشته باشن تا بتونن به بشریت خدمت کنن،همونایی هم که میخواستن هوای تازه توضیع کنن ،بعد از اینکه از آخر ،نفر اول میشن، فوت تازه هم نمیفرستن ،چه برسه یه هوای تازه ؟؟؟چرا ؟؟چونکه بالاخره به جایی نرسیدن و دیگه انگیزه ای برای کار ندارن،و دنبال انگیزه جدید هم نیستن

***********************************************

!!!میدونم که میری

اگه نمیتونی خوشحالم کنی نزدیکم نشو ! بذار و برو
اگه نمیتونی ساکتم کنی نپرس چته؟ بذار و برو
اگه از سرازیری میترسی بازم نزدیکم نشو! بذارو برو
اگه زندگی راحت و دوست داری اینجا نمون بذار و برو
اگه از سکوت فراری ای بذارو برو
اگه حوصله اشکامو نداری بذارو برو
اگه از مرگ میترسی بذارو برو
اگه حرفام عجیب غریبه باید بزاری بری
اگه داری ترکم میکنی از خودت رد پا جای نذار
..........................................

***********************************************

!!!به خدا



گفتم شاید ندیدنت
...از خاطرم دورم کنه
دیدم ندیدنت فقط
...میتونه که کورم کنه
گفتم صداتو نشنوم
...شاید که از یادم بری
دیدم تو گوشم جز صدات
...نیستش صدای دیگری
ندیدن و نشنیدنت
عشقت رو از دلم نبرد…فقط دونستم بی تو دل پر پر شد و گم شد و مرد
این روزا محتاج تو ام ،من نمیگم دلم میگه…
فردا اگه مردم بیای چه فایده ای دیگه داره؟

***********************************************

Saturday, September 10, 2005

تا حالا به اطرافت نگاه کردی؟


!!!تو خیابون داشتم راه میرفتم برای چند دقیقه هواسمو به آدمهای اطرافم جمع کردم
یه دختر همسن خودم از همه بیشتر توجه منو به خودش جلب کرد داشت از روبرو میومد ،بد جوری تو فکر بود و سرشو انداخته بود پایین و هی با خودش میخندید! یه دستم زد به پیشونیش و سرشو تکون داد بعد انگار که یادش اومده باشه کجاست و تو فکر بوده،سرشو آورد بالا و یه اخم کرد و از کنار من رد شد ،خب واقعا برا خود من هم تا حالا پیش اومده ،اینقدر آدم میره تو فکر که اصلا یادش میره کجاست حالا خوبه که این دختره میخندید ،بعضی هارو میبینیم که اخماشون تو همه وبا خودشون حرف میزنن انگارکه دوست دارن کسی رو بزنن، بعضی ها هم که اصلا دنبال کارشون هستن و نه میخندن و نه عصبانی ،و یه آدمای خونسردی هستن که هواسشون به همه چی هست، همه ما آدما تو تنهایی خودمون تو عوالم خودمون هستیم ،هرکسی به خودش فکر میکنه و فقط با دنیایی که خودش داره دل خوشه ،
یعنی توی این دنیای به این بزرگی هر کسی یه جوری فکر میکنه و دوست داره که همیشه همونجوری فکر کنه بعضی اوقات به چیزای خوبی که تو زندگیش هست فکر میکنه بعضی وقتها هم به چیزهایی که همیشه باعث ناراحتیه فکر میکنه،
ما هممون تا حالا هزار بار اینجوری تو خیابون قدم زدیم ولی یک بار با دقت به اطرافمان نگاه نکردیم مگه نه؟؟

***********************************************

جای همه خالی بود


،چه شبی بود دیشب،چقدر خوش گذشت
.... نامزدی یکی از صمیمی ترین دوستهام بود
خیلی خوب بود کلی خندیدیم و بهمون خوش گذشت، واقعا براش خوشحال بودم
همه دوستها دور هم بودیم شب هم رفتیم دنبال ماشین عروس و کلی براشون بوق زدیم
.....خلاصه که واقعا براش آرزوی خوشبختی میکنم
19/6/84

***********************************************

Wednesday, September 07, 2005

؟؟؟؟؟



با کدوم زبون باید حرف زد تا کسی باورت کنه؟
با کدوم کلمه باید بگم تا کسی بفهمه؟
با کدوم آدم باید حرف بزنم تا منو بفهمه؟
باید چی بگم؟
تکراری شدم نه؟
هممون خسته شدیم همه میخوایم فرار کنیم، تا به کسی میگی حالت چطوره میگه ای میگذره یا خیلی خوب باشه میگه ای بد نیستم ،ولی عجیبه که با همه بدی هاش همه قرار و بر فرار ترجیح میدن ،میخوان آخرین نفری باشن که میرن،ولی اینجا دیگه ما تصمیم نمیگیریم چون باید باشیم ،باید بود و همه خوبیها و بدیهارو تشخیص داد ، که شاید اون دنیا به درد بخوره ،هیچکی در این مورد اعتصاب نمیکنه، خیلی عجیبه مگه نه؟؟
......ولی من اگه از طرف همه اختیار داشتم امروز و اعتصاب میکردم

***********************************************