!!!دونه هاي گرم برف

وقتي دونه هاي برفي، گرم بشن! من و تو ديگه نبايد دل سرد بشيم

Monday, August 15, 2005

چرا حالم گرفته


...... حالم گرفتس نمیدونم چرا
کلی نشستم فکر کردم ،به چیزایی که نباید فکر کنم ،جز اینکه مغز آدم مختل بشه هیچ چیزه دیگه ای نیست
کاشکه هیچ وقت اینجوری نبودم ولی نه نمیدونم اصلا
یه موقع ها آدم دلش میخواد به چیزهایی که میخواد برسه یا اینکه به گذشته برگرده تا طرف آرزوهایی که بهشون نمیرسه نره
***
داشتم فراموشت میکردم اما باز دوباره دیدمت، تو غمها غوطه ور شدم چرااا
داشتم فراموشت میکردم اما تا صدات رسید به گوش من شکستم بی صدا چرااا

داشتی میرفتی از خیال من، خزونی بود بهاره من دیدم تورو خزونم جون گرفت
دوباره با نگاه گرم و بی ریا و عاشقم زبون گرفت

چرا دوباره اومدی صدا رو جون دادی گل بهارو
زخم دل دوباره تازه شد
.....شوق نگاه خستمو دوباره دوختی آخر ستاره حسرتم بی اندازه شد
یا راحتم کن و واسه همیشه...این دل و بکن ز ریشه از خیال سرد من برو.... یا باغبون شو بهارو باز نشون بده گلارو تو وجود خسته ام برو
دی دی دی دی دی ن ن ن ن د د دی دی ی دی دی ی ی ی ی
...خداییش چرا

***********************************************

Monday, August 08, 2005

!!!چند روزي كه ننوشتم


.......امروزدوشنبه 17/05/84
خيلي وقته ننوشتم ....دلم براي نوشتن و نوشته هام تنگ شده بود ....براي چندمين بار نوشته هامو خوندمشون
ديگه به وضع حال عادت كردم و موقعيتمو دوست دارم ...با آقاي پدر ميرم سر كار و برميگردم...البته اكثر اوقات خودم تنهايي ميرم و بابام دير تر مياد ...به همه چي عادت كردم ،از اينكه ديگه وقتي براي دوستاي قديمم نميزارم خيلي خوشحالم ،كاشكه اون موقع هم همچين شرايطي بود تا وقتمو پاي اون دوستم نميزاشتم!برام هم فرقي نميكنه نوشته هامو بخونه يا نخونه !در هر صورت اون مثه دوست برام نبود
الان هم خداروشكر... دوستاي خوبي دارم كه گه گداري باهاشون ميرم بيرون و ميبينمشون
ديروز براي اولين بار با ماشين بابام نشستم ....البته گرگان هم نشسته بودم ...رفتم بانك و پيش يكي از دوستام كه عمري بود نديده بودمش .انتظار نداشتم كه خوب رانندگي كنم...ولي خوب بود...بد نبود
!!!بابام هم خيلي تحويلم ميگيره و هر دفعه ميگه تو بشين...ببينم مسلط شدي يا نه؟منم كه كافيه يكي كنارم بشينه
!!!از اونم جالب تر اينكه بابام نميدوست اصلا تصديقم همراهم نيست....با ماشينه مامانم رفته كرج
ولي هرچي ماشين كوچولو تر باشه بهتره!دلم همون پرايد مامانمو ميخواد ...با اون راحت ميشه رفت تو ديوار و سريع هم ترمز كرد و نرفت تو ديوار...ولي با ماشينه آقاي پدر خيلي سخته ...از 60 كيلومتر مونده به ديوار بايد ترمز كرد
راستي يادم رفت از جواب هاي دانشگاه سراسري بگم ،رتبم شد 18398! خوب چه ميشه كرد استعدادشو ندارم !!!فكر ميكنم اصلا 18400 نفر هم شركت كننده بيشتر نداشت البته نه! 20000 به بالا هم داشتيم خلاصه كه مجاز به انتخاب رشته نشدم ...و براي كنكور هنر تا 5000 بيشتر مجاز نيستن
حالا هي همه بگن رشته هنر چيه؟؟
!!!آسونه كه
خلاصه كه اينجورياست
دلم برا مامانم تنگ شده !نمياد......منو گذاشتن رفتن ....منم ديدم اگه برم از همه چيز عقب ميوفتم ،2 روزه نديدمش
!!!اصلا هيچكي منو دوست نداره !!!مگه نه؟؟؟من ميدووونستم
اتفاقا همون روزي كه مامانم اينا رفتن با دوستم رفتم بيرون(چقد ميرم بيرون نه؟) مامانم ماشينو برام گذاشته بود ....ولي دوباره بردنش
واي دلم گل زرد ميخواد!!!گل زرد هم با اين وضع رتبه آوردنم پريد....روزي كه جواباي دانشگاه اومد براي همه مسيج دادم ............ورنا پررررررررررر.............گل پررررررررررر
!!!خلاصه كه ماشين بي ماشين !تاكسي خطي ،اتوبوس....خيلي ديگه با كلاس باشم ...دربستي
ولي اشكالي نداره بالاخره امسال يك دانشگاهي قبول ميشم و ميرم
...!!!ويه روزي هم ميشه كه خودم همه چيو درست كنم
......خب ديگه بقيه نوشته هام باشه براي بعد

***********************************************